|
|
|
|
|
کار ما نیست شناسایی راز گل سرخ کار ما شاید این ست که در افسون گل سرخ شناور باشیم... وقتی خواستم فصل آخر ادبیات پیش و بخونم. دیدم که چه فصل ناز و پر از آرامشیه. پره از شعرای کسایی که من مدتها باهاشون سر می کردم. نیما،سهراب،اخوان...
فقط ۴ ماه دیگه مونده.... فقط... اما بعدش چی میشه...؟؟؟
|
||
|
+
نوشته شده در شنبه 3 اسفند1387ساعت 11 توسط نازنین
|
|
||
|
|
|
|
|
یکی بود ُیکی نبود کی بود؟ کی نبود؟ .. خیلی ها نبودند و خیلی ها بودند... چه قدر بی فروغ شد ... می دونی چند وقته که من و تو دیگه مثله سابق با هم نیستیم؟؟؟ چرا؟؟؟ یادته چه روزهایی در کنار من بودی؟؟ یادته اون وقتا که اون قدر تنها بودم چه قدر از حرفهای منو تو دل بزرگ خودت نگه می داشتی؟
پر از نگاه ، نگاهایی که گاه عظمتش مرا تا آسمان پرواز می داد . و گاه نگاهایی که می ترسیدم خدای ناکرده همه ی آنچه که برای به دست آوردنشان تلاش کرده بودم از من بگیرد... این روزها از حال و هوای ابریم که بگذرم. دلم برای تو تنگ میشود. هنوز در عمق دلتنگی هایم جایی برای تو پیدا میشود . خیالت راحت...!!! اگر می خواهی باشی ، باید بروم. اما بی تو ؟ یا با همه ی تو ؟ من این روزها دلتنگ رفتنم یا ماندن و به زندگی فکر میکنم. به خودم. من اگر از چشمان تو میگویم من اگر از زخم کاری دل می گویم مکدر نشو جون پناه من... دلم تنگ شده برای ابری که پره گریه است. دلم تنگه برای بارون... تورخدا بذارید بارون بیاد . بذارید این چشما ،خیس دعای مادر بشه. این شعر برای تو ست ای دنیای تازه از راه رسیده ی من. می خوام بروم. اما بر می گردم.تو که می دانی؟؟؟ پیاده آمده ام
|
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه 25 فروردین1387ساعت 20 توسط نازنین
|
|
||