تبليغاتX
یکی بود یکی نبود

گاهي در زندگي شرايطي پيش مي آيد كه چون مطابق ميلمان نيست تمام لحظات را تباه آن مي

كنيم.وقتي به چيزي كه مي خواهيم نمي رسيم تنها راه براي آرام كردن خودمان روي برگرداندن از كسيت كه كافيست فقط صدايش كني تا حضورش را در لحظه لحظه ي زندگي ات ثابت كند...!!!

وقتي به ده سال پيش بازميگردم علاوه بر گذشت باور نكردني زمان پي به تغييرات خودم و اطرافيان مي برم.به روزهاي سختي كه آمدند و رفتند و آن قدر سخت بودند كه گا هي فكر ميكردم هر لحظه زمان از حركت مي ايستد و هيچ گاه نمي تواند مرا با خود همراه كند.اما چه قدر زود آن روزها به دست فراموشي سپرده شد؟؟؟؟مادربزرگ هميشه مي گويد فراموشي جزيي از زندگي ادم هاست.راستي اگر براي از دست دادن هر چيز و براي هر تغيير شرايط بارها طعم تلخ شكست و غم بر ما غلبه مي شد چي؟؟؟؟ اگر هميشه شرايط همان گونه كه مي خواستيم پيش مي آمد ،آن وقت در چه تكراري فرو مي رفتيم؟؟؟

از همان آغاز كه چشم گشوديم تا لحظه اي كه ارام چشمها يمان را مي بنديم و وداع اخر را سر مي دهيم در جستجوييم..در جستجوي كسي يا چيزي كه مفهوم گنگ اين همه پرسش بي پاسخ را برايمان آسان كند.آيا گمشده ات را پيدا كردي؟؟؟

هر روز و هر شب كه را ستايش مي كني؟؟؟؟كسي كه اگر باشي هست اگر عشق بورزي عشق مي ورزد؟؟؟ به گمانم يادتت رفته از كسي كه عشق مي ورزد حتي اگر تو نخواهي،دوست مي دارد حتي اگر فراموشش كني و مي بخشد بي آن كه از او بخواهي..؟؟!!!

تا كي؟؟؟چشم هايمان را بستيم و حتي گوشهايمان را گرفيم تا مبادا با تلنگري از اين خواب زمستاني از اين غفلت چندين و چند ساله بيدار شويم؟؟؟

 

راستی كجاي اين قصه ي تو در تو ، اشتباه بود كه در واپسين لحظات هر شب ديگر لالايي و نجواي فرشته ها در گوشت،آرامت نمي كند؟؟؟؟

 

نوشته شده توسط یه دوست!!! در ساعت  | لینک  | 

  

     عبور بايد کرد وگرنه حرمت اين نفس حرام خواهد شد .عبور بايد کرد وگرنه شبانه هاي اشک آلودم فراموش خواهند شد .

عبور بايد کرد از اين هياهو هاي پوچ در پوچ ، از اين دلمردگي هاي تو در تو ، از اين سردر گمي هاي پيچ در پيچ .

عبور بايد کرد از ازدحام اين سايه ها ، از انسداد اين دقيقه ها .

بايد گذشت و عبور کرد از اين چهار راه هاي بي راه ، از اين شاهراه هاي بي شاه ،

از کنار اين شبهاي بي ماه .

عبور بايد کرد تا اين ساحل طوفاني نشده، تا چشمهايم باراني نشده ، تا اين غم خودماني نشده .

بايد عبور کرد از مقابل اين نگاه هاي يخ زده ،

از پريشاني اين خيال هاي شب زده ، از تراکم اين کلمات وحشت زده .

عبور بايد کرد تا افق پيداست ،

عبور بايد کرد تا جاي قدمهايت برجاست ،

عبور بايد کرد تا خدا اينجاست .

 

 

نوشته شده توسط یه دوست!!! در ساعت  | لینک  |